آنه مارى شيمل ( مترجم : فرامرز نجد سميعى )

38

در قلمروى خانان مغول ( فارسى )

مال‌اندوزى خود بودند و هيچ كدام نمىتوانستند همديگر را تحمل كنند . بدين‌ترتيب اكبر آنها را در سال 1579 با هم به زيارت مكه فرستاد : وقتى آنها بدون اجازه بازگشتند به نحوى متفاوت به آن دنيا فرستاده شدند . گفته مىشود كه ابو الفضل مسئول مرگ عبد النبى ( 1584 ) بوده است . ( 14 ) در همان سال آزمايش شگفت‌آور اكبر روى داد : براى دريافتن اينكه آيا كودكان بدون آموزش صحبت كردن را ياد مىگيرند ، دستور داد عده‌اى از كودكان شيرخواره را در جايى جا دهند ؛ سپس دايه‌هايشان را از حرف زدن با آنها منع كرد . وقتى پس از چندين سال بچه‌ها مورد معاينه قرار گرفتند ، همگى لال و از نظر ذهنى عقب افتاده بودند . . . اكبر در سال 1585 فتح پورسيكرى را ترك كرد ؛ براى چهارده سال بعدى لاهور مركز او بود ، نبايد فراموش كرد كه مغولان به يك زندگى متحرك عادت داشتند و به ندرت براى مدتى طولانى در يك محل سر مىكردند . البته عزيمت به لاهور در واقع بايد به حساب اين خواسته كه شمال غرب شبه قاره بهتر در كنترل باشد ، گذاشته شود . در مرز خطر از جانب فرقهء روشنيه « 1 » ، گروهى از پاتان‌ها كه انگيزه‌هاى عرفانى و سياسى آنها را به حركت درآورده و طرفداران مقتدرى در كوهستانها پيدا كرده بود ، تهديد مىكرد . مان سينگ « 2 » بهترين ژنرال راجپوتى اكبر روشنيه را شكست داده بود ، ولى خطرى كه از طريق آنها متوجه بود نخست در آغاز قرن 17 بر طرف شد . در ژانويهء سال 1580 يوسف صرفى « 3 » حكمران كشمير - تحسين كنندهء ابن عربى « 4 » كه با هبا خاتون شاعره ازدواج كرده بود ، نزد اكبر آمد ، چون در كشمير تنشهاى سياسى به وجود آمده بود ؛ در سال 1586 كشمير و سوات جزو قلمرو شدند ؛ در دهه‌هاى سالهاى بعدى كشمير با وجود اينكه سفر تقريبا 40 روزه از لاهور تا آنجا تفريح خوبى نبود ، مقصد تابستانى محبوب مغولان شد . در اين بين اكبر از كابل ديدار كرد بر سر خاك پدر بزرگش بابر و عمويش هيندال فاتحه خواند . فرمانروا از سالهاى لاهور براى نوسازى اساسى دژ شهر استفاده كرد و در آنجا بود كه ظريف‌ترين آثار قديمى نقاشى مغول به وجود آمدند . زندگى او شديدا نظم و ترتيب داشت ؛ او در دستگاه ادارىاش هر روز به كار معينى مىپرداخت . به طورى كه ابو الفضل مىنويسد : « ولى ، آرمان صلح كل « 5 » ، صلح با همه ، او را از فتوحات بيشتر باز نداشت ، زيرا كه او افزودن به قلمروى حكومتى را به عنوان وسيله‌اى براى ستايش خداوند ، و حكومت را

--> ( 1 ) . Rawshaniyya . ( 2 ) . ManSingh . ( 3 ) . YusufSarfi . ( 4 ) . IbnArabi . ( 5 ) . Sulh - iKull .